زندگی نامه ونسان ونگوگ

ونسان وان گوک به سال 1853 در هلند متولد شد. پدرش کشیش بود. دوران کودکی اش را ، در محیط خانواده و در نهایت دوستی و صفا سپری کرد. 16 ساله بود که در” لاهه ” نزد تاجری به فروشندگی تابلوهای نقاشی استخدام شد. 4 سال به این کار مشغول بود و بعد از آن به لندن و از آنجا به پاریس رفت و تصمیم گرفت به کسوت روحانیون در آید. به بلژیک رفت و در آموزشگاه ” انجیلی ” وارد شد و دوره آن آموزشگاه را کذراند وپس از آن برای تبلیغ به شهر، ” واسم ” رفت. وان گوک در کلبه ای گلین بیشتر اوقات خود را به پرستاری بیماران و تلاوت انجیل می گذراند. در 35 سالگی عشق غریبی به نقاشی احساس نمود و بر اثر همین علاقه به لاهه رفت و نزد پسر عمویش به فراگرفتن نقاشی اشتقال ورزید و پس از آن وارد آکادمی ” انورس ” گردید. وان گوک در سال 1882 عاشق زن فاسدی شد و18 ماه در چنگال او اسیر بود،تا بلاخره برادرش ” ته او ” رسید و او را از دست آن زن نجات داد. از سال 1885 نشاط وفعالیت بی سابقه ای در او پدیدار شد و تابلوهای بسیاری کشید و به پاریس برد. در پاریس با نقاشان بسیاری مثل ” لوترک ” ” بونارومونه ” آشنایی یافت،ولی جز با ” گوگن ” و ” بونار ” با کس دیگری ادامه دوستی نداد. در همین ایام بود، که آثار نقاش معروف ” دلاکروا ” را مورد مطالعه قرار داد و تحت تاثیر او قرار گرفته و سبک کارش را عوض کرد. وان گوک در سال 1888 به ” ارلیس ” در جنوب فرانسه رفت و آن شهر را برای اقامتگاه خود برگزید و در پرتو آفتاب درخشان آنجا به نقاشی پرداخت. وان گوک وساس زیادی در نقاشی داشت. اخلاقش تند و یک نوع خشم و عصبانیت همیشگی در او بود و در اثر همین بحران عصبی گوشش کر شد و حال غیر عادی یافت. او را به یکی از بیمارستان های اعصاب واقع در ” سن ریمی “  بردند. وان گوک در بیمارستان هم دست از نقاشی نکشید. همینکه بهبودی یافت از بیمارستان بیرون آمد و به پاریس نزد برادرش مراجعت کرد. ” ته او ” او را زیر نظر ” گاشه ” به ” اوویر ” که جای با صفایی بود،فرستاد. وان گوک در این بیمارستان یک تابلو از دکتر گاشه کشید که یکی از آثار ارزنده اش بشمار می رود. در اوویر حال وان گوک کاملاً خوب شد و به نقاشی و کشیدن تابلو ادامه داد، اما سایهً بدبختی و فقر همواره بر سرش بود تا اینکه در یکی از روزهای همان سال تپانچه ای از کسی گرفت و به مزرعه ای رفت و در هوای آزاد و سکوت محض خودکشی کرد. فوراً او را به هتلی که در آن اقامت داشت، بردند و دکتر گاشه گلوله را از سینه اش در آورد و زخمش را معالجه کرد و یخیه زد و او را به زندگی امیدوار ساخت. پس از آن باز هم زندگی وان گوک مشحون از غم و درد و حرمان بود تا سرانجام در سال 1890 درگذشت.